خرید بک لینک

موجری مستاجری دید و گریبانش گرفت

گفت مستاجر که : این پیراهن است افسار نیست

گفت : می باید کنی افزون اجاره خانه را

گفت : وسع من برادر بیش از این مقدار نیست

گفت : بالا رفته نرخ ارزهای خارجی

گفت : پول ما دلار و درهم و دینار نیست

گفت : افتاده عقب چندی اجاره خانه ات

گفت : بیکارم من و دانی که جایی کار نیست

گفت : فرش خانه ات جای اجاره می برم

گفت : پوسیده است "جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت : رو اندر بیابان خیمه و چادر بزن

گفت : آنجا ایمن از دزدان و از اشرار نیست

گفت : بسیار است خانه ی خالی اندر شهر ما

گفت : آری " لیک پول جیب ما بسیار نیست

گفت : گیرم حکم و ریزم کوچه اسباب تو را

گفت : ای بابا " اثاثی بنده را در کار نیست

گفت : از یاران و غمخواران مدد خواهی بکن

گفت : ما بیچارگان را هیچ کس غمخوار نیست

برچسب: نویسنده: آرشان یوسفی تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 13:41

صفحه بندی